آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

خاطرات کربلا

    امروز 4 اسفند ساعت 10 صبح :   همه مسافرا کنار اتوبوس ایستادن ، انگار ما از همه دیرتر رسیدیم و این موضوع رئیس کاروان رو دلخور کرده. هوا کمی خنکه و یه نسیمی میاد. از اینکه مهدی همراهمون نمیاد همش دلشوره دارم. دلم نمیخواد ازش خدافظی کنم. چمدونا رو کمکمون میکنه و تا صندلی اتوبوس میاد، آتنا بهونشو میگیره و نمیخواد بغل من بیاد. برخلاف تصورم چون دیر رسیده بودیم نتونستیم صندلی های کنار هم بشینیم و هر کدوم یه جا افتادیم. آتنا اصلاً اذیت نمیکرد و آروم و خانوم تو بغلم نشسته بود، خیلی زود چشماش سنگین شد و خوابید.     ساعت 11:30 شب : رسیدیم مرز مهران و ماشین بلاتکلیف کنار خیابون نیم ساعته که وایس...
24 اسفند 1392

تو نفسهای منی

   مثل عادت نیستی، تاساده انکارت کنم                تو  نفس های منی ، باید که تکرارت کنم                         مقتضای بودنی، یعنی که بی تو نیستم                                 زندگی بخشی وباید عمر ایثارت کنم...    ...
29 بهمن 1392

زندگی یعنی ...

  کودکی دخترکی    موقع خواب   سخت پا پیچ پدر بود و از او پرسید:                                         زندگی چیست پدر ؟   پدرش ازسر بی میلی گفت:                                       زندگی یعنی عشق &nbs...
29 بهمن 1392

عکسای خوشگل 25 ماهگیت

اَنار فصل ندارد هر وقت تو بخندی می شکفد ...   یادت باشه همیشه خودتو بنداز تابگیرنت… اگه خودتو بگیری میندازنت!     به جان خودت بیفت! خودت خودت را بساز! وگرنه « دیگران » به تو « شکل » می‌دهند....      همانطور که گل سرخ رو   با خارش دوست داری   دیگران را هم با عیوب آنها ، دوست بدار      نیکی هنری نیست به امید تلافی   احسان به کسی کن که بکار تو نیاید . . .      شکست یا پیروزی مهم ...
28 بهمن 1392

حرفای صد من یه غاز

بنام او که انسان را آزاد آفرید   حرفاش رو به نظرم بارها و بارها شنیدم، نه فقط من انگار که این حرفا تو گوش تاریخچه خونواده های ایرانی پیچ و تاب میخوره. وقتی داره حرف میزنه لبخند میزنه ولی میدونم که ته دلش ازین چرندیات خون گریه کرده نه یک بار ....   نازنین : اخلاقشون خیلی بده، هر کاری که میخوام بکنم میگن مگه تو پسری؟ آخه چه ربطی داره؟ میگم میخوام برم تولد دوستم میگه مگه تو پسری که راه بیفتی اینور اونور بری مهمونی؟ آخه چه ربطی داره...   اینقدر از شنیدن این آخری تعجب میکنم که ناخودآگاه قهقهه میزنم و میگم : ولی فکر کنم بیشتر، دخترا میرن تولد و مهمونی ا ،آخه این چه حرفیه .... خیلی نمیتونم ازش دف...
28 بهمن 1392

دلتنگ کربلا

بنام خدای حسین (ع)   دیدی گاهی وقتا نمیدونی داره چه اتقاقی می افته، انگار تو یه خلاء هستم. انگار ارادم تعطیل شده. هم خوشحالم هم نمیدونم چی به چیه؟ من لیاقتشو ندارم، فکر میکنم درک خوبی از این سفر ندارم واسه همین خودمو گم کردم. خدایا چقدر غیر منتظره داره همه چی پیش میره. فقط ازت میخوام درک من رو از این سفر اونجوری کنی که باید باشه. فقط همین ...     بسوزان هر طریقی میپسندی که آتش از تو و خاکستر از من...  ...
27 بهمن 1392

بالاخره داره برف میاد

  بنام خدای خوبم       سلام دخترک زمستونی عزیزتر از جونم    کم کم دارم احساس میکنم زمستون داره میاد. با اینکه ماه دی تموم شد و نصف بهمن هم گذشت ولی از دیروز اولین برف طولانی زمستون امسال شروع شده.  دیروز که از اداره برمیگشتم خونه اینقدر هوا سرد بود که دستام و نوک بینیم قرمز شده بود ، از سر کوچه تا دم خونه اینقدر سردم بود که دویدم.  امروز صبح هم داشت برف میومد و  زمین حسابی سُر شده بود، خیلی با احتیاط راه میرفتم که زمین نخورم.   عاشششق برفم، خدایا شکرت که بالاخره نعمتت رو برامون فرستادی.    دیروز برای کارشن...
21 بهمن 1392

2 سال پیش در چنین روزی ................

بنام و بیاد او   امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .   ٢سال گذشت از تولد فرشته زیبا و دوست داشتنی من. خدایا فقط دلم میخواهد برای شکر گزاری این معجزه ارزشمند و والایی که به من هدیه کردی سجده کنم و اشک بریزم . با چه کلمه ای میتوانم عمق احساسم را به زبان بیاورم ... میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم   این 2 سال اینقدر زود و خوب گذشت که هر روز هم خاطراتش رو مرور کن...
21 بهمن 1392